السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
206
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
محال است ، به علاوه اينكه لازمهء اين عقيده اين است كه نسبت ايجاد و خلق به خداوند نسبتى مجازى باشد ، خدا موجد و خالق نباشد ، اراده - كه بنا به عقيدهء آنها حتماً چيزى غير از ذات است - خالق و ايجادكننده است . عقيده دوم هم كه اشاعره گفتهاند با اين سؤال استيضاح مىشود : صفات مزبور - كه طبق شماره معمول ، حيات و قدرت و علم و سمع و بصر و اراده و كلام مىباشند - آيا معلول چيزى هستند يا معلول نيستند ؟ اگر معلول چيزى نبوده خودشان اصالت داشته باشند بايد معتقد به هشت خدا باشيم ، ذات و هفت صفت كه همگى اصل و غير معلول مىباشند و واجب الوجودند . و مىدانيم كه دليلهاى وحدانيت واجبالوجود ، اين مطلب را باطل مىكند . و اگر معلول چيزى هستند مىپرسيم معلول چه چيزند ؟ اگر معلول چيزى غير از نفس ذات باشند واجب بالغير مىشوندكه بالاخره بايد به يك واجب الذات برگردند و در نتيجه هم محكوم ادلهء توحيد مىباشند ، ادلهء توحيد جز يك واجب الوجود را باطل مىشمارد . به علاوه اينكه چگونه ممكن است واجب الوجود بالذات در اتصاف به صفات كمال محتاج غير باشد ؟ اگر معلول نفس ذات مىباشند لازمهاش اين است كه ذات واجب كه افاضه كنندهء صفات مزبور است چون علت است پيش از صفات مزبور باشد ! و در عين حال فاقد كمالات مزبور باشد و آن وقت چگونه ممكن است ذات چيزى را ايجاد كند كه خود ندارد ؟ ! و اساساً چطور ممكن است كه ذات بارى تعالى صفات كمال را فى ذاته فاقد باشد با اينكه قبلًا گفتيم كه ذات واجبى ، محض وجود و هستى صرف است كه هيچ كمال وجودى را نمىتواند فاقد باشد ، هر وجود و كمالى در حقيقت وجود نهفته است . قول سوم هم كه منسوب به جمعيت كرّاميه است مستلزم اين است كه ذات بارى تعالى مادهاى داشته باشد كه پذيرش صفات حادث را داشته باشد ؛ يعنى مركب از ماده